ما هر دو بازیچه در بازی نیرنگ
قربانی یک بت سر تا به پا از سنگ
تو بت پرست اما من بت شکن بودم
باید که بت می مرد جایی که من بودم
بتخانه شد ما محراب عشق من
باید که بت می مرد جایی که من بودم
بتخانه شد اما محراب عشق من
فرمان بت این بود :از عشق دل کندن
بت را شکستم من،بتخانه شد خالی
با خود تو را هم برد آن پوچ پوشالی
قربانی بت شد ایمان و پیوندم
من هم ز جای خویش بتخانه را کندم
اکنون نه بت مانده نه تو نه فردایی
این بت شکن ، مانده با زخم تنهایی